|
سرخ و سیاه
|
میدونی چرا دوستت دارم
چون دلم دادم دست تو
روزام روشنه با خيال تو
شبا ميشم دلتنگ صدای فردای تو
پس مجبورم دوست داشته باشم تا دلمو نشکنی
آسمون دلمو ابری چشامو بارونی نکنی
روزام و سياه شبام وبی فردا نکنیبوشهری :
عزيزوم سی چه دلوم اينقد تو خين می کنی
هر دقه ای غمی تازه تو دلوم تو مهمون می کنی
مگه خين کردوم دلوم دادوم سی دلبر
که هر روز دلبروم دل ميکنه هی دربه در
خدايا گرن از مشکلوم تو واز کن
يا به رسم بنده نوازی تش بزن تو خاکستروم کن
فارسی عاميانه :
عزيزم چرا دلم اينقدر تو خون می کنی
هر دقيقه ای غمی تازه توی دلم تو مهمان می کنی
مگه خون کردم دلم دادم به دلبر
که هر روز دلبرم دل ميکنه در به در
خدايا گره از مشکلم تو باز کن
يا به رسم بنده نوازی آتش بزن تو خاکسترم کن
میگما یه سوال داروم سیم جوابشو بگین
شما سی چه داخل کار دیگرون دخالت میکنین حالا مو از ای کِل شعرکو خوشوم اومَ نهادمش تو وبلاگم مِی ضرری زدم بهتون از وقتی مو ای نهادم همه میگن اثر Next persian Star سی کردنه یعنی روز نی که مو بیامو چند تا نظر و فحش نباشه
ای بابا غلط کردم دیگه این چیزا نمیذارم
هق هق بارونی ای دل تش بگیری وا پیچی
شايد اين قصه آغاز غم باشد
شايد همين راز پريشانی من باشد
مانده ام چشم انتظار به راهش
نکند اين رفتنش بی بازگشت باشد
بشويم با اشک گرد و غبار راهش
خدای من نخواه در راه مانده باشد
پرستوهای مهاجر از سفر آمدند
چه کنم گر پرستوی من شکسته بال باشد
موج دريا ، زوزه باد من را خبر داد
که بايدم تا ابد آسمان دلم طوفانی باشد
نميدانم گناه از چشم بود يا از دل بود
چشم نگاه کرد و دل اسير کرد يا دل خود اسير کرد و اشک به چشم هديه کرد
هرچه بود هردو زندانی نگاه بودند اسير غم امروز و فردا رنگ دلتنگی و دلهره رنگ بيقراری رنگ انتظار بی پايان و ترس
ترس از جدايی
ترس از نرسيدن به فردا
ترس از بی وفايی
وقتی دل و چشم در تکاپوی راه چاره ايی برای ابراز احساس خود بودند
دهان گشوده شد و کلمه عشق بر زبان زمزمه شد تا همه احساسات در يک کلمه معنی شوند و خطی سياه بر ديگر واژه ها کشيده شود و فقط تا هميشه جاودان بماند
عشق

